بگذريم، يكى از اين سرگرمى ها بازى «يك كلافه، دوكلافه» بود كه كلّى باعث خنده و نشاط مى شد. قانون بازى از اين قرار بود كه مثلاً داوطلبين شركت در اين سرگرمى كه هيچ شرط سنى و يا جنسيتى هم نداشت، بصورت يك دايره بزرگ دور هم مى نشستند و يك نفر كه معمولاً سن بالاترى داشت اوستا مى شد و بازى را به اين صورت و با خواندن اين اشعار به نفر بغل دستى آغاز مى كرد، مثلاً مرتب دست خود را به سر مى كشيد و مى گفت: «بگير و بگير»، بغل دستى مى گفت: «چى رو بگيرم؟» ، اوستا مى گفت: «يك كلافه» ( يعنى شروع به دست كشيدن به سر خودت بكن و مرتب ادامه بده ) بعد طرف مى پرسيد: «چكارش كنم؟» و اوستا مى گفت: «ردش كن» و او مى پرسيد: « با صداى چى» و اوستا مثلاً مى گفت: «با صداى كلاغ» و طرف شروع به قار قار كردن و سرخاراندن مى كرد و نفر بعدى دقيقاً همان اشعار و رفتار را به بغل دستى خود انتقال مى داد تا چرخ مى خورد و به اوستا مى رسيد در اين حال شما ده نفر داشتيد كه همه مشغول خاراندن سر و قارقار كردن بودند. بعد اوستا در حال انجام حركت اول، دومين حركت را مثل چشمك زدن و با گفتن بگير و بگير ،چى را بگيرم ، دو كلافه را ،چكارش كنم، ردش كن ادامه مى داد و از كلاف سوم و چهارم كار بسيار سخت و رفتار اين شركت كنندگان كه همه مشغول رقص و تقليد صداى حيوانات و شكلك در آوردن بودند آنقدر خنده دار مى شد كه بعضی ها قادر به انجام آن نبودند و از بازى كنار مى رفتند تا بالاخره يك نفر كه بهترين رقاص و اجرا كننده صداى تمام حيوانات بود بعنوان برنده در وسط صحنه مى ماند (تصور كنيد پسر دایى يا دختر عمه و گاهى حتى مادربزرگ را كه در وسط مجلس مشغول حركات نامتجانس با صداى مرغ يا گربه بود).
انتخابات رياست جمهورى در ايران و مخصوصاً در دوران ٣٦ ساله علی خامنه اى مرا بياد همين بازى انداخت چرا كه دقيقاً در زمان تحليف بايد روى زمين و زير دست «اوستا» بنشيند و اولين كلاف را دريافت و به ديگران منتقل بكند صدایى را هم كه به او تكليف مى كنند «عر عر» است و آن بيچاره هم رو بسوى اعضاى دولت و معاون اول خود مى كند و مى گويد بگير و بگير …….. رفسنجانى هشت سال، خاتمى هشت سال، احمدى نژاد هشت سال ، روحانى هشت سال، رئيسى سه سال و پزشكيان چند ماهى است كه فقط مشغول دريافت اين كلاف هاى سر در گم از رهبر می باشد و وقتى به جلسه هيئت دولت جمهورى اسلامى يا مجلس نگاه مى كنيد دقيقاً همان تصوير مضحك و خنده دار خانه پدر بزرگ در نظرتان مجسم مى شود كه عده اى در وسط سالن و بدون موزيك مشغول انجام حركاتى كاملاً نامتجانس با صداى الاغ و يا گوسفند هستند . هفته گذشته آقاى پزشكيان به رهبر گفت كه آب نداريم، برق نداريم، گاز نداريم، پول هم نداريم، آيا مذاكره كنيم ورهبر فرمودند: « خفه، ….. بگير و بگير ، چى رو بگيرم ده كلافه رو، چيكارش كنم ، ردش كن ، با صداى چى !!!!! بع بع ، بع بع …» همگى دست ، پزشكيان رقص!
نویسنده: بهداد جاودان- آتلانتا