فرمانده فرانکشتاین در مرز میان مرگ و زندگی نه این وری نه اون وری . درست لب مرز .
به روز شده در      دوشنبه 30 آذر 1401     -   Monday November 21 2022

سیستم‌های توتالیتر چه زمانی فرو می ریزند !؟ پاسخ خیلی ساده است. زمانی که وقتش برسد!! اما نظام و سیستم ایدیولوژیک مذهبی چگونه فرو می پاشد؟ وقتی که تعارضات درونی و بیرونی آن از حد اشباع می گذرد . اما این سیستم، به علت شکل مذهبی خود سخت جان تر از نوع عرفی و غیر دینی است.‌
تبلیغات در خبرگزاری ایرانشهر
دکتر کامران یدیدی
اول به علت مجوز سرکوبی ش که آن را از پوسته ی سخت دین می گیرد دوم  به جهت تشکیکی  که مردم،  بر علیه اعتقادات و باورهای ذهنی خود بایستی به عمل آورند. سیستم‌های ایدیولوژیک  در ابتدای شکل گیری، به دلیل انسجام و نگاه انتخابی، به نظر فاقد تعارضات جدی هسند‌ اما در ادامه،  تضادهای درونی ش جدی شده و نوعا تبدیل می شوند به  دیوی تفکر ستیز و  اندیشه خوار. انها بیشتر ایده هایی انسان واره هستند تا انسانی . ایده هایی با یک ذهنیت خاص و قطبی شده و یا مجموعه از ذهنیتهای همسو ، اما در نهایت متصلب و متعصب.  
 آنها  به سرعت در مقام ناسازگاری با جامعه و فرهنگ بر می آیند.‌ اما قایلین به آن ، این ایده ها و ایدئولوژی‌ها را به هر قیمتی که شده  زنده نگه می دارند و اجرایی می کنند.‌ چون حیات سیاسی و استیلای آنها برجامعه،  با مرگ آن ایده ها از بین می رود. 
 
 البته که این ایده های قابل بحث  عناصر فکری اولیه ی خود را از تاریخ و فرهنگ جامعه ی خود می گیرند . اما این مفاهیم بومی ،  گاه عناصر مورد نیازش را از فضای  دور دست تر از خود گرفته و با عناصر خود ترکیب می کند و  چیزی ساخته می شود که به ان می شود نام هیبریداسبون و یا قاطری شدن و حتی با تسامح فرانکشتاینی شدن را برآنان نهاد. 
اما در نهایت این هیولای عجیب الخلقه ی  هیبریدی چون قاطری نازا محکوم به نابودی است. موجودی که  فاقد عنصر زایایی و زندگی  است. 
وقتی اسلام سیاسی حاکم بر جامعه ی ما با استالینیسم (  شکل معیوب و تمدن ستیز مارکسیسم)   همبستر می شود،  از ترکیب آنها مخوف ترین موجود اندیشه خواری که  ضد آزادی و زندگی است متولد می شود. مارکسیسمی که در زمان پیدایی خود،  دارای روح و عنصر اساسی  عدالت اجتماعی بود،  در ترکیب با اسلام سیاسی می شود موجودی هیبریداسیونی و ضد تمدن انسانی که سرنوشتی جز فرو پاشی ندارد. 
 اما فرو پاشی کی رخ می دهد ؟ 
وقتی که اخلاق راستین می میرد و  
 دروغ و تقلب و خدعه جامعه را ، چون سرطان در بر می گیرد. وقتی فاصله طبقاتی تبدیل می شود به یک‌ جامعه دو قطبی که در جریان آن طبقه متوسط محو می شود. وقتی جامعه اتمیزه می شود .  آنگاه  سایر ایده‌ ها و مفاهیم دلفریب پیشین  شروع می کند به ته نشین شدن و در نهایت  لایه لایه رسوب کردن  و سخت شدن.  
وجه تشابه دیگر برای درک این مفهوم، "انسان‌واره ی فرانکشتاینی"  است  که از اندامواره هایی نامتجانس ساخته شده. او زامبی وار هر آن چه که در اطراف خویش هست می بلعد و نابود می کند .
 درست مثل ماری که بعد از فارغ شدن از بلعیدن موجودات اطراف  و فرزندان خود،  اندام انتهایی خود را تشخیص نمی دهد و شروع می کند به بلعیدن خود. 
خویش خواری نتیجه ی قهری دگر خواری است.
 اما این هیولای فرانکشتاینی  به علت غریزه بقا به  شدت میل به زندگی  هم دارد. او سعی می کند حیات‌  نحیف‌ خود را با رشدی سرطان وار در پیکر جامعه طولانی کند. این است که هوشمندانه‌  افرادی تحصیل کرده  اما همسو با خود را در اطاقهای فکری ِ کنار خویش می نشاند .  
 اما در دراز مدت، ااین تکنوکراتهای کرایه ای و در خدمت قدرت، دچار نوعی انسداد فکری شده و ساختار سیاسی هیولای قدرتمند ، را باز تولید کنند.  
 این افراد برای حفظ موقعیت خود هم که شده، در هیولای دیکتاتور ذوب شده و  ولایت فرد  توتالیتر، آنها را تبدیل به مجیز گویانی چاپلوس می کند. 
 آنها به رهبری فرانکشتاین با تکثیری دهشت انگیز،   لشکری زامبی وار از مریدان  را  تولید می کنند. اما با این همه فرانکشتاین زمانش که فرا برسد خواهد مرد و تزریق پترو دلار و خشونت و خدعه و پنهان کاری نیز نمی تواند او را در حیات و قدرت  نگه دارد . 
چون جامعه،  در نهایت ِ خویش،   بزرگتر از موجود ِ فرانکشتاینی  است. و وقتی که جامعه محاط به فراکشتاین شد یعنی جامعه به آن لحطه ی ناب رسیده است.
 
قبل از مرگ فرمانده فرانکشتاین  این ضحاک گرفتار در اندیشه ستیزی و مغز خواری،  حسگرهای او هم دچار سینزستزیا و یا درک معیوب احساسات می شود . احساسات بینایی و شنوایی او هم  به درستی کار نمی کند. نتیجتا
صدای انقلاب و نارضایتی، در  کوچه و خیابان را نمی شنود.  صحنه های انقلاب را نیز نمی بیند .
 
اما فرمانده  فرانکشتاین هیولاست بنابراین عاشق مدلهای رفتاری و حیوانی به جای مدلهای شناختی است.‌نتیجتا انسانها برای او تبدیل به موجوداتی آزمایشگاهی می شوند.  او  در مدلی حیوانی " سیستم پخت تدریجی  قورباغه ها"  را به کار می گیرد
 ( ☆ توضیح در پایین صفحه )
 اما زمانی فرا می رسد که قورباغه‌های جوان ( از دید هیولا)؛از دیگ مرگ‌ به بیرون می جهند.  
 زنها و مردان جوان بر خلاف نسلهای پیشین خود،  رابطه ای با  درماندگی آموخته شده ندارند 
 ( ** توضیح در پایین صفحه)  عصر تکنولوژیک در دل خود، نوزایی اندیشه ها را به دنبال دارد.   آنها از پنجره ی فضای مجازی به جهان واقعی نگاه می کنند و زندگی را در آن جا تصویر و تصور می کنند بی آن که سوژه ی آزمایشگاهی هیولای توتالیتر شده باشند .  
واقعیت این است که فرانکشتاینی که زمانی با ایده هایش دلبری می کرد حالا  با کسب قدرت تامه ( totalitarianism)  دیگر نیازی به ارائه ایده های فریبنده و قلابی خود نمی بیند. او‌‌ می داند که آن ایده های سرخ و سیاه اش نخ نما و بی اعتبار شده و کار برد مجدد آن  برایش اولویتی ندارد. بنابر این اسلحه ی زنگ زده ی شناخت  انحصار گرانه اش را به کنار می گذارد و بر استفاده مکرر  از مدلهای رفتاری و حیوانی تاکید می کند. بی دلیل نیست که فرمانده فرانکشتاین !! در بحران های پیش آمده دستور  تنبیه نوجوانان آرمان خواه  را می دهد . 
او غافل از آن است که، تنبیه و حتی مجازات مرگ ممکن است که در باره ی نسل جدید  z یا زومرها zoomers به کار نیاید . او نمی داند که گوش و چشم آنان پر است از پیام‌ و تصاویری انسانی برای اصالت  زندگی، که  آدمهایی دیگر، از آن طرف فضای مجازی  برایشان می  فرستند .‌
 فرانکشتاین فراموش کرده است و با‌ بهتر بگویم نتوانسته است که تمام منافذ ارتباطی زندان بزرگ و یا آزمایشگاه مخوفش را ببندد. از طرفی لشکر سایبری و گران قیمت او نیز بازی را باخته و کنترل  ارتباطات انسانی برای فرمانده  هزار چشم ِ " کم بینا"  ناممکن شده است. 
 
فرانکشتاین روی شستشوی مغزی طرفدارانش حساب باز کرده اما در مقابله با  مخالفین خود راهی به جز  سرکوب کردن نیاموخته است‌.. 
او آن قدر، با هوش هست که - اپوزیسیون قلابی اش  را به خارج از کشور  بفرستد که اگر لازم آمد به راحتی کفر و ناسزا بگویند و خدا را نیز  دشنام دهند ولی در عین حال، خیالش راحت باشد که افسارشان را به دست دارد. 
اما با جنبش مردمی، بسیاری از  حیله های فرمانده فرانکشتاین نقش بر آب شده و زامبی های جهش یافته ی صادراتی اش در رسانه های آن ور آب نیز  رسوا می شوند. 
فرمانده‌ دچار عجب و خود ستایی است. او  با اعتماد به نفسی بیمارگونه ناشی از حس حقارتی عمیق خیزش‌های "  هر  ده سال  یک بار " مردم  را سرکوب کرده و  این توهم توانایی آن را دارد که در  بازه های ی زمانی دو ساله‌،  نیز بازی ِ سرکوب و تحقیر را ببرد. 
 او مدتی است رویای جهان ستانی دارد .‌حریفان او ابرقدرتهای جهان خواره !! هستند و نه رعیتهای فرو دست و  فقیر. او بازیگری بزرگ شده است . انگشت اشاره اش رو به جلو و آینده ای دور است. پرتره ی آشنا از قدرتمندانی متوهم و  توتالیتر  که برای زندگی بهتر رویا می فروشند. اندیشه خوار نابینای ما هم رویا می فروشد . با این تفاوت که رویایش در"  آن جهان دیگر"  نقد می شود.
او  اسفندیاری رویین تن اما اسیب پذیر است.‌ او  نه از  پاشنه ی اشیل خود،  که از حادثه ای در مغز پیر و فرتوت  خود رنج ( و چه بسا لذت ) می برد. او فاقد حس درک درد و همدردی است. 
عدم انعطاف پذیری، لجاجت و یک دندگی او دیگر نشانه های سندروم هیبریداسیونی فرانکشتاین است . 
سدهای سکندر قدرت و ثروت اش در حال ترک خوردن است‌ و  بازی دومینو،  تا ریزش کامل آخرین مهره اش موج بر داشته است.
 نویسنده 
 محمد افتخار !!
 
بیشتر بخوانید.....

تبلیغات
دکتر کامران یدیدی
خبرگزاری ایرانشهر در شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت مربوطه به خبرگزاری ایرانشهر می باشد
Iranshahr News Agency Copyright © 2021