زنده بود و زندگانی
به روز شده در      سه شنبه 21 تیر 1401     -   Tuesday July 12 2022

نویسنده : فرهاد یزدی
تبلیغات در خبرگزاری ایرانشهر
ّّFazeli

یک واقعیت را در نظر گیریم: «زنده بودن زندگی می خواهد.» این واقعیت به کابوسی برای خودکامگان بدل شده است. هرچه «زندگی» سخت تر می گردد، انگیزه زنده ماندن رو به نشیب می گذارد. اصلی ترین پایه ی قدرت خودکامگان بر ترس بنا شده است. تا هنگامی که انگیزه زنده ماندن از ترس فزونی یابد، خودکامه می تواند به زندگی خود ادامه دهد. هنگامی که ترس از انگیزه زنده ماندن، پیشی گرفت، زمان خیزش همگانی فرا رسیده است. چنین به نظر می رسد که اکنون ایران به چنین مرحله ای رسیده باشد. زندگی زیر فرمان رژیمی بس جنایتکار، فاسد و بدون کارآیی به اندازه ای سخت شده که دیگر ترس کاربرد خود را از دست داده است.

جوشش داخلی ملت ایران، دارای این قابلیت است که به شگفتی انجامد. نه تنها این جوشش می تواند زندگانی نظام قرون وسطایی اسلامی را به فوریت به پایان برد، بلکه می تواند سرآغازی بر فصلی باشکوه در تلاش برای آزادی و آزادگی در این کشور و منطقه را بگشاید. این بار، پس از سده ها تلاش در راه دادگری که بدون آزادی بی معناست، ملت آماده است که که این راه را تا نتیجه نهایی که گام نخست در برقراری دمکراسی لیبرالی در این سرزمین باشد، را بردارد. از سوی دیگر، این جنبش که هنوز نتوانسته گزیداری مشروع، قاطع و مورد اقبال همگان در برابر نظام اسلامی تولید کند، می تواند به شورش های متعدد، برخورد و در نهایت جنگ داخلی منجر شود. تمامی این وقایع در حالی صورت می گیرد، که حکومت چون خود ایجاد کننده اوضاع بوده، قادر به برقراری ثبات نمی باشد.

مساله بر سر سقوط رژیم نیست. مساله نبود جایگزین ثبیت شده است. نبود گزیدار قابل لمس که از مشروعیت نزد ملت برخوردار باشد، افزایش طول عمر نظام اسلامی را تضمین کرده است. در این که جانشین نظام اسلامی باید اراده ملی باشد، تردیدی وجود ندارد. اما «اراده ملی» تا زمانی که در یک جنبش سازمان یافته با هدف روشن و رهبری استوار همراه نباشد، آرزویی است که تا دهه ها می تواند به درازا کشد. از این رو، قدرت یعنی توان کافی تاثیر گذاری، برای جایگزینی هنوز بوجود نیامده است. جوشش ملت می تواند قدرت نظامی اسلامی را به چالش جدی کشد. اما چون هنوز گزیدار تثبیت شده وجود ندارد، خلاء قدرت ایجاد خواهد شد که نتیجه آن برای ایران فاجعه آمیز خواهد بود. یعنی خیزش در ایران در حال حاضر دارای دو قابلیت بالقوه متضاد است.


1-نگاه فاجعه آمیز

جنبش ملت ایران با سرعت در تمامی جامعه و در شهرهای گوناگون پخش می گردد. شتاب و گستردگی این جنبش که با نزول شدید سطح زندگی همزمان گشته است، همراه با عدم توان حکومت در کاستن از نارضایتی، امکان ایجاد خلا ء قدرت را به وجود آورده است. تنها نهاد دارای مشروعیت در ایران ارتش است که در صورت ورود به صحنه از پشتیبانی عمومی برخوردار خواهد شد. گرچه نظام تلاش کرده که تا آنجا که می تواند رده به ویژه فرماندهان ارتش، را با استاندارهای متعارف در سپاه پر کند، اما با این حال چون ارتش نه در سرکوب و نه در جنایات رژیم دست نداشته است، از مشروعیت برخوردار است. مساله در این است که تاکنون هیچ نشانه ای در دست نیست که در هنگام لزوم، این نهاد آمادگی ورود به صحنه را داشته باشد. ما باید در نظر گیریم که این نهاد زیر ذره بین دستگاه های متعدد امنیتی نظام در سال های دراز بوده است. از این رو نمی توان به امکان عمل آن نهاد دل بست. در نبود دخالت موثر ارتش، جایگزین دیگری در صحنه دیده نمی شود. نیروی مسلح دیگر یعنی سپاه پاسداران در تمامی جنایت های رژیم شرکت داشته است و مشروعیتی نزد ملت ندارد. اما به این دلیل که مشروعیتی نزد ملت ندارد، نمی توان از قدرت بالقوه آن به عنوان نیرویی که می تواند ثبات را در کوتاه مدت تامین کند، صرف نظر کرد. البته این نیرو تنها هنگامی می تواند موثر باشد که بتواند اعلان کند که نظام اسلامی و قوانین غیر انسانی آن را به طور تمام و کمال کنار گذارده است. در نتیجه، همراه با بالاگرفتن تنش و در حالی که ایران در محاصره کشورهایی که آماده بهره برداری از بحران این کشور هستند، برداشت منطقی اشاره به درگیری و جنگ داخلی می نماید. دست نشاندگان داخلی و تجزیه طلبان مدت هاست در انتضار نشسته اند. می توان از ترکیه، عربستان و پاکستان نام برد که آمادگی و خواست تکه کردن ایران را در سر می پرورانند. در رده پس از آن می توان از روسیه، اسرائیل و افغانستان نام برد که از چند تکه شدن ایران به امید بهره برداری و یا در راستای افزایش امنیت، حمایت خواهند کرد. فاجعه ای بزرگ به وقوع خواهد پیوست که شاید جبران ناپذیر باشد.


2-نگاه امیدوارانه

 در درازای هزاره ها، ایران، همچنان ایران باقی مانده است. تنها سرزمینی است که موجودیت ملی خود را توانسته در درازای هزاره ها زیر یک نام حفظ نماید. تنها ملتی بوده که در دوران باستان قادر بوده فرهنگ مهری و در نتیجه آن دولت لیبرالی ایجاد کند که الگوی حتا رنگ پریده ای از آن تا سده هفدهم میلادی در جهان شکل نگرفت. حقوق فردی، رواداری و حکومت قانون که شالوده دولت لیبرالی است، در حالی در غرب شکل گرفت که پاره ای از طراحان اصلی آن دارای برده بوده و از نظام برده داری قانونی حمایت می کردند.  به سخن دیگر، نظم غربی در ابتدا همه را در بر نمی گرفت. در حالی که در ایران باستان، هزاره ها پیش تر، این قانون شامل همه انسان هایی بود که در امپراتوری ایران ساکن بودند. از آن دوران تاکنون ایران بلندی و پستی فراوان دیده است و سال ها خارجیان براین سرزمین حکومت راندند. اما همیشه فرهنگ و همبستگی ملی سرزنده و پابرجا ماند. از این رو می توان امیدوار بود که با وجود خطر و تهدیدهای بسیار، ایران بتواند همچنان یکپارچه باقی ماند. البته باید اشاره شود که نمی توان راه عملی برای چنین تحولی را در این زمان ترسیم کرد. در صورت پایندگی ایران، جنبش همگانی که شکل گرفته انتظار بسیار فراتر از برقراری حکومت دمکرات را خواهد داشت. بلکه می توان امیدوار بود که پایه های دولت دمکرات لیبرالی شکل گیرند که می تواند بر جهان اطراف خود بسیار تاثیر گذار باشد. در چنین صورتی، پایه اصلی ثبات و آرامش به مرکزیت ایران در منطقه شکل خواهد گرفت.

ایران در چنین برزخی بسر می برد. در چشم اندازی آینده ایران آزادی و شکوفایی اقتصادی خواهد بود و در چشم انداز دیگر می تواند به ایرانستان های خودکامه بدل گردد. همزمان در کانون رژیم جنگ قدرت حتا داغ تر و آشکارتر از گذشته در جریان است. رژیم هیچ راه حلی برای نجات ایران ندارد و حتا در جستجوی آن نیست. رژیم تنها می خواهد خود را در قدرت حفظ کند که هر روزه انجام آن مشگل تر می شود. برای ماندن در قدرت، انان حتا از دعوت نیروهای خارجی به کشور ابائی نخواهند داشت به ویژه اگر از روسیه باشد. خوشبختانه جنگ اوکراین چنین گزیداری را از صحنه حذف کرد

 

بیشتر بخوانید.....
تبلیغات
دکتر کامران یدیدی
ّّFazeli
خبرگزاری ایرانشهر در شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت مربوطه به خبرگزاری ایرانشهر می باشد
Iranshahr News Agency Copyright © 2021